العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
8
كشف اليقين ( فارسي )
ذهبى روايت مىكند كه ابو بكر پس از وفات پيامبر ( ص ) ، مردم را گرد آورد و گفت : « شما احاديثى از پيامبر ( ص ) را نقل مىكنيد كه در آن اختلاف داريد و مردمان پس از شما اختلافى بيشتر خواهند داشت ، پس حديثى از پيامبر نقل نكنيد و هر كه از شما پرسشى كرد بگوييد ميان ما و شما كتاب خداست ، پس حلال آن را حلال و حرام آن را حرام شماريد . » « 1 » - از قرظة بن كعب روايت است كه گفت : « هنگامى كه عمر ما را به عراق برد تا صرار همراهىمان كرد و سپس گفت : آيا مىدانيد چرا شما را همراهى كردم ؟ گفتيم : خواست ما را مشايعت كنى و گرامى دارى . گفت : از اين كار هدفى داشتم . شما به سوى روستايى مىرويد كه در قرآن آوازهاى دارند بسيار ، پس آنها را با احاديث پيامبر از قرآن باز نداريد و من در اين كار شريك شمايم . قرظه مىگويد : ديگر پس از آن از پيامبر ( ص ) حديثى نگفتم . » در روايت ديگرى آمده است : چون قرظة بن كعب آمد گفتند : ما را حديث كن . پس او گفت عمر ما را از اين كار بازداشته است . « 2 » - امّا عثمان اين كار را تقرير كرد ، چه ، بر منبر گفت : « بر هيچ كس روا نيست حديثى را روايت كند كه در زمان ابو بكر يا عمر شنيده نشده است . » « 3 » - 2 - 3 - اين جلوگيرى همچنان ادامه يافت تا عمر بن عبد العزيز اموى به حكومت رسيد . او به مردم مدينه نوشت : « به حديث پيامبر بنگريد و آن را بنويسيد كه من بيم آن را دارم
--> ( 1 ) تذكرة الحافظ بترجمهء ابى بكر 1 / 2 - 3 . ( 2 ) همان 1 / 4 - 5 ، و جامع بيان العلم و فضله 2 ، باب « ذكر من ذمّ الاكثار من الحديث دون التفهّم له » / 147 . ( 3 ) منتخب الكنز با حاشيهء مسند احمد 4 / 64 ، بنگريد به « تفصيل منع كتابة الحديث على عهد الخلفاء الثلاثة : طبقات ابن سعد 5 / 140 ، تذكرة الحفّاظ 1 / 7 ، كنز العمّال ، چاپ اوّل 5 / 239 ، و منتخب كنز العمّال با حاشيهء مسند احمد 4 / 61 ، تاريخ ابن كثير 8 / 107 .